مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بـه نـام اُمِّ عــقـیـلـه، انـیـس قـدّیـسـیـن بـه نـام قـبـلـۀ قـلـب قــبـیـلـۀ یــاسـیـن صراطِ اوست «صراط الذین اَنعمت» برای دشمن او گفته شد «وَلَاالضّالین» قـسـم به فـضّه و اَسـما که مـادر سـقا کـنـیـز او شد و عـالـم کـنـیز اُمِّ بـنـین دلیل بارش ابر است و ساکـن قـوسین به نور اوست اگر میشود کمان رنگین مقـابل جَلَـواتـش فـلک به خـاک افـتاد سجود کرد به این جلوه خوشۀ پروین و شمسْ محضر او شمع کم فروغی بود خداست مشتری نقد ماه زهـره جـبـین به لطف حضرت او ذره میرود بـالا بدون مرحـمـتش عرش میرود پائین اراده کـرد خـدا که دوباره جلـوه کـند اشاره کرد به نور عظیم عـرش برین و بعد از آن به یدِ فـاطـرُ الـسّـَـماواتی قلم به دست گرفت و کشید حورالعین هزار دفـعـه ز حـورا بـلـند مرتـبهتـر هزار مرتـبه پـاکـیـزهتر ز ماء معـین به قدر یک سر سوزن ز پرتوء آن نور قرار شد که کمی جلوهگر شود به زمین حرا برای چهـل شب سرای احمد شد هوا هوای خـدا بود و خـلـوتی شیرین به تین و طور قسم که حرا چلّه گرفت برای بارش کـوثـر به رودهای یـقـین شعور شعله کشید و شروع شد باران شراب عشق روان شد به رودخانۀ دین چـکـید قـطرۀ اول نوشت «اَعـطـینٰا» «فَـصَلِّ یا نـبی الله» ای رسول امـین رسـیــد آیــۀ دوم بـه آخــریـن کــلـمـه نـشـست پای عزای کسی کـتاب مبین عجب عزای عظیمی ست در دل «وَانْحَر» حسین تشنه و نهـر فـرات و قوم لعین نداشت بهره ز آبی که مهر مادر اوست نشست شمر و همان لحظه سینه شد سنگین کـنار نهـر اگر تـشـنه نـحـر شد، باشد ولی چرا سر او را گذاشت در خورجین اسیر عشق حسینیم و بچه های حـسین که «اِنَّ شانِئَکَ» با حسین شد تضمین |